تبلیغات
معبر - بیچاره ریش سفیدا

معبر

به عشق رفیقام زنده ام

"حق"
روزگاری روستایی بود , آب انباری بود , مردمی که در ان روستا بودند
تو اون روزگار آب اون اب انبار آلوده شد چون مسئولینش به خاطر بی همتی و تنبلی به جای اینکه  برن از چشمه آب زلال و مشتی  بیارن و  حوض آب انبار رو پر کنن میرفتن از برکه های نزدیک که آب آلوده و  نا مشتی  داشت آب میاوردند
مردم روستا هم از این موضوع خیلی شاکی شده بودن 
برا همین هم رفتن پیش ریش سفیدای روستا
کلی بالا و پایین کردند  و آخر به این نتیجه رسیدن که یک آب انبار دیگه راه بندازن  که توش یه حوض قلندر داشته باشه و هر چند مدت یکبار همه با هم جمع بشن و ابش کنن و برای مدت ظولانی استفاده کنن
حوض ساخته شد و نوبت رسید به اینکه همه جمع بشن و برن سر چشمه مشک و پاتیل ماتیل شونو پر اب بکنن و ور دارن بیارن بریزن تو حوض
یه عده از این مردم که از نسل زورو بودن بعضی ها هم که احساس میکردن که از زنبورا زرنگ ترن با خودشون گفتن که ما میریم لب چشمه اما مشکا رو پر نمیکنیم  چون سنگین میشه و کمرمون درد میگیره 
یه عده دیگه هم که از تنگی نفس رنج میبردن و از جای دیگه نفس میکشیدن با خودشون گفتن که بابا کی به کیه تاریکیه بریم از همین برکه مرکه های اطراف آب پر کنیم و بیاریم
خلاصه که این اتفاق ها افتاد و حوض نصفه نیمه پر شد اونم چه پر شدنی , اب کثیف و آلوده و نا مشتی
دست آخر مردم روستا  ریش سفیدا رو مورد عتاب قرار دادن که  شما چرا تز دادید که حوض جدید بسازیم

مخاطب: منظور؟
راوی : برداشت با خودت 
مخاطب :نه تو یه منظوری داشتی
راوی : حالا یه بار ادم حسابت کردیمو بهت حق تصمیم گیری دادیما اه
دنبال چی هستی ؟ ها؟ دنبال چی هستی؟


الهم عجل لولیک الفرج
"حق"


نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور 1392ساعت 04:35 ب.ظ توسط mehdi ghanbarpour| نظرات ()
برچسب ها: م.ح.ع ا.م .ا

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin