معبر
به عشق رفیقام زنده ام
نویسندگان
[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ mehdi ghanbarpour ]

این پست در تاریخ 17/02 به روز شده

 

چند تا عکس از نوکرای خوب و مخلص هیئت گذاشتم بالا

 

 

 

سلام ببخشید که  دیر به روز کردم 

یه چند تا عکس از ویژه برنامه ی فاطمیه  گذاشتم  تا تجدید خاطره ای

بشه برای نوکرای بی بی جانم

البته ااز خیلی از نوکرای مخلصی که تو این فاطمیه نفس زدند عکس ندارم

ایشالا تهیه میکنم

ضمنا جای خیلی از رفقای با صفامون هم خالی بو د از جمله اقا شهرام و... 

 


بفرمایید ...

[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ mehdi ghanbarpour ]

با عرض سلام  خدمت رفقای عزیزم

معذرت میخوام که خیلی با تاخیر به روز شدم

حال روحیم اصلا مساعد نبست این پست رو هم به اصرار رفیق عزیزم (رامین جونم) گذاشتم

فاطمیه شروع شده اما وقتی از خونه میزنی بیرون انگار نه انگار که اتفاقی افتاده...

این درد داره خوردم میکنه

نمیدونم تقصیر کیه که مردم ما اینقدر بی غیرت شدن

به قول اقا شهرام عجب صبری خدا دارد

من که خودم به شخصه فقط به یه چیز امید دارم

اونم ظهور مولامونه...

ادامه...


ادامه مطلب

[ یکشنبه 20 فروردین 1391 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ mehdi ghanbarpour ]

سلام بر همه ی رفقا

برای اخرین پستم تو سال 90 هیچ ایده و مطلب خاصی نداشتم چون که کارم یه جایی گیره

کار که نه دلم گیره

وقتی که دل گیر باشه اجازه نمیده که  ادم به چیزی فکر کنه  الا اون موضوع

کارم گیره کربلاست

گیره ...

میدونم که پر روییه اما شرمنده مجبورم که  این خواهش رو میکنم

اونم اینه که دعا کنید تو سال جدید تا اربعین زنده باشم و  برم کربلا

بعد اونجا  سرم رو بزارم رو خاکش و  ...

دیگه نمی کشه که تقویم 91  هم  بدون کربلا  بسته بشه

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت        پیاده امده بودم پیاده خواهم رفت

اگر به لطف اگر قهر میشناسندم              تمام مردم این شهر میشناسندم

به این امام قسم چیز دیگری نبرم             به غیر دل به حرم چیز دیگری نبرم

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان                  و مستجاب کند باقی دعاهاتان

پوستر های گرافیکی امام حسین علیه السلام 5

الهم عجل لولیک الفرج                     

 

 
Dats

 




برچسب ها: رفقا، کربلا، سال نو، تنها ارزو،
[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ mehdi ghanbarpour ]


بابی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می خوام.

بابی پسر خیلی شری بود و همیشه اذیت می کرد.

مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت: آره.

مامانش بهش گفت: برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام

دادی بهت یه دوچرخه بده.


نامه شماره یک


سلام خدای عزیز . اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه

بهم بدی.

دوستدار تو بابی ... بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد.

برا همین نامه رو پاره کرد.


نامه شماره دو


سلام خدا اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.

بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

نامه شماره سه

...

بفرمایید تو...


ادامه مطلب

[ جمعه 26 اسفند 1390 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ mehdi ghanbarpour ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
هرجی هست و نیست : عدد
كی به روز شده :